السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
خدا حافظ ..... بلاگفا
سرزمین زیبایی ها
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
خدا حافظ ..... بلاگفا
عمار یاسر می گوید : در خدمت امیرالمومنین (ع) رسیدیم ، به زمینی که بسیار مورچه در آن بود .
عرض کردم : آیا کسی عدد این مورچگان را می داند ؟
حضرت فرمود : ای عمار ! من کسی را می شناسم که عدد این مورچگان را می داند .
عرض کردم : کیست ؟
فرمود : ای عمار ! مگر سوره ی یاسین آیه ( و کل شیئ احصیناه فی امام مبین ) را نخوانده ای ؟
عرض کردم : خوانده ام .
حضرت فرمود : منم آن امام که علم همه چیز در قلب من ضبط و احصاء شده است .
در جای دیگر آمده : امیر المومنین (ع) فرمود : ای سلمان ! آصف ، وصی حضرت سلیمان ، تخت بلقیس را از سبا یا (فارس) به یک چشم بر هم زدن نزد سلیمان حاضر کرد ، با آن که بعضی از علم کتاب را داشت . و من که علم هزار کتاب را می دانم ، نتوانم چندین برابر کار او را انجام دهم ؟ بلی می توانم .
عید غدیر مبارک
خداوندا تو را به آبروی علی (ع) قسم ، ما را ببخش و بیامرز
... علیه توکلت و الیه انیب ( 10- شوری)
بر خدا توکل کرده ام و به سوی او انابه و توبه می کنم .
... و یهدی الیه من ینیب (13- شوری)
و خداوند هدایت می کند کسی را که به سوی او انابه و توبه کند .
عاشقان عیدتان مبارک
عید قربان ، نفس را قربان کنند
خداوندا تو خود بر عجز ما آگاهی ...
من بی خود و تو بی خود ما را که برد خانه ؟!
من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه ؟!
در شهر یکی کس را ، هوشیار نمی بینم
هر یک بدتر از دیگر شوریده و دیوانه
جانا به خرابات آ ، تا لذّت جان بینی
جان را چه خوشی باشد، بی صحبت جانانه ؟!
ای لولی بربط زن، تو مست تری یا من ؟
ای پیش چو تو مستی ، افسون من افسانه
از خانه برون رفتم، مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مضمر، صد گلشن و کاشانه
چون کشتی بی لنگر ، کژ می شد و مژ می شد
وز حسرت او مرده ، صد عاقل و فرزانه
گفتم : "ز کجائی تو"تسخر زد و گفت : " ای جان
نیمیم ز ترکستان ، نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل ، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا ، نیمی همه دردانه "
گفتم که :"رفیقی کن با من ، که منم خویشت "
گفتا که :" بنشناسم من خویش ز بیگانه "
من بی دل و دستارم ، در خانه ی خمّارم
یک سینه سخن دارم ، هین شرح دهم یا نه ؟
سر مست چنان خوبی ، کی کم بود از چوبی ؟
برخاست فغان آخر ، از اُستُن حنّان
<< مولوی >>
خداوند تبارک و تعالی به حضرت موسی (ع) وحی فرمود : زنا مکن که اگر زنا کنی از تابش نور من محروم بمانی و درهای آسمانی به روی دعای تو بسته شود .
موسی به خداوند متعال عرض کرد : خداوندا ، کدام اعمال نزد تو افضل است ؟ خداوند فرمود : دوست داشتن اطفال ، زیرا من آنها را فطرتا موحد آفریدم . پس اگر آنها را در کودکی بمیرانم ، با رحمت خودم آنها را داخل بهشت کنم .
وقتی که در زمان موسی (ع) قحطی دنیا را فرا گرفت ، خداوند به حضرت موسی وحی فرمود : من فرزندان را به واسطه ی اعمال پدران مجازات می دهم . اگر اعمال پدران خوب باشد پاداش خوب به فرزندان می دهم و اگر بد باشد پاداش بد می دهم . زنا نکنید تا با زنان شما زنا نکنند . زیرا هرکس با زن یک مرد مسلمانی همخوابه شود ، دیگران با زن او همخوابه می شوند . چون هر طور عمل کنی همانطور پاداش می بینی .
در تورات نوشته شده که خداوند فرموده : من قاتل قاتلان و فقیر کننده ی زانیان هستم ، زنا نکنید تا با زنانتان زنا نکنند . چون هر طور عمل کنی همان طور پاداش می بینی .
امام باقر (ع) فرمود : از جمله وحی هائی که خداوند به حضرت موسی کرد این بود که : هر کس زنا کند با وی زنا می شود ولو در باره ی فرزندان بعدیش باشد . ای موسی، با عفت باش تا ناموس تو هم محفوظ بماند . ای موسی، اگر می خواهی برکت و خیر خانواده ی تو زیاد شود ، از زنا دوری کن . ای فرزند عمران، چون هر طور عمل می کنی همان طور هم پاداش می بینی .
منبع : کلیات حدیث قدسی – ترجمه ی کتاب الجواهرالسنیه – تالیف حر عاملی
رحمت قطعى و بسيار است ، و مصيبت اندك و احتمالى است .
نوميدى امرى حادث و چيزى است كه انتظارش نمى رود،
چون رحمت و سيئه هر دو به دست خداست ، ولى رحمت خدا واسع است.
آیه :
و ما هذه الحيوه الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار الاخره لهى الحيوان لو كانوا يعلمون (64) (عنکبوت)
ترجمه :
و اين زندگى دنيا چيزى جز لهو و بازى نيست و به درستى كه زندگى حقيقى ، آخرت است اگر بناى فهميدن داشته باشند .
تفسیر :
كلمه (لهو)، به معناى هر چيز و هر كار بيهوده اى است كه انسان را از كار مهم و مفيدش باز بدارد، و به خود مشغول سازد، بنابراين يكى از مصاديق لهو، زندگى مادى دنياست ، براى اينكه آدمى را با زرق و برق خود و آرايش فانى و فريبنده خود از زندگى باقى و دائمى باز مى دارد، و به خود مشغول و سرگرم مى كند.
و كلمه (لعب )، به معناى كار و يا كارهاى منظمى است با نظم خيالى و براى غرض خيالى مثل بازيهاى بچه ها، زندگى دنيا همان طور كه به اعتبارى لهو است ، همين طور لعب نيز هست ، براى اينكه فانى و زودگذر است ، همچنان كه بازيها اين طورند، عده اى بچه با حرص و شور و هيجان عجيبى يك بازى را شروع مى كنند، و خيلى زود از آن سير شده و از هم جدا مى شوند.
و نيز همان طور كه بچه ها بر سر بازى داد و فرياد راه مى اندازند، و پنجه بر روى هم مى كشند، با اينكه آنچه بر سر آن نزاع مى كنند جز وهم و خيال چيزى نيست ، مردم نيز بر سر امور دنيوى با يكديگر مى جنگند، با اينكه آنچه اين ستمگران بر سر آن تكالب مى كنند، از قبيل اموال ، همسران ، فرزندان ، مناصب ، مقامها، رياستها، مولويت ها، خدمتگذاران ، ياران ، و امثال آن چيزى جز اوهام نيستند، و در حقيقت سرابى هستند كه از دور آب به نظر مى رسد، و انسان منافع مذكور را مالك نمى شود، مگر در ظرف وهم و خيال .
به خلاف زندگى آخرت ، كه انسان در آن عالم با كمالات واقعى كه خود از راه ايمان و عمل صالح كسب كرده زندگى مى كند، و مهمى است كه اشتغال به آن آدمى را از منافعى باز نمى دارد، چون غير از آن كمالات واقعى واقعيت ديگرى نيست ، و جدى است ، كه لعب و لهو و تاثيم در آن راه ندارد، بقايى است كه فنايى با آن نيست ، لذتى است كه با الم آميخته نيست ، سعادتى است كه شقاوتى در پى ندارد، پس آخرت حياتى است واقعى ، و به حقيقت معناى كلمه ، و اين است معناى اينكه خداى تعالى مى فرمايد: (و ما هذه الحيوه الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار الاخره لهى الحيوان ).
در اين آيه شريفه به طورى كه ملاحظه مى فرماييد زندگى دنيا را منحصر در لهو و لعب كرده ، و با كلمه (هذه - اين زندگى دنيا) آن را تحقير نمود، و زندگى آخرت را منحصر در حيوان يعنى زندگى واقعى كرده ، و اين انحصار را با ادوات تاكيدى چون حرف (ان ) و حرف (لام ) و ضمير فصل (هى )، و آوردن مطلب را با جمله اسميه ، تاكيد نموده است .
(لو كانوا يعلمون ) - يعنى اگر مردمى دانا بودند مى دانستند كه مطلب از همين قرار است كه ما گفتيم .
منبع : تفسیر المیزان ... علامه طباطبائی
اگر چیزی بر چیز دیگری غلبه کند، آن شییء از جنس آن میشود،
مثل این که وقتی آهن را در آتش بگذارند،
پس از مدتی که آتش بر آهن غلبه نمود،
عمل آتش که سوزاندن باشد از آهن صادر میشود،
همچنین است کار انسان با خالق و خدای خود .
یک نفس ای پیک سحری
بر سر کویش کن گذری
گو که ز هجرش به فغانم به فغانم
ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقت دم نزنم
من نتوانم نتوانم نتوانم
من غرق گناهم
تو عذر گناهی
روز و شبم را تو چو مهری و چو ماهی
چه شود گر مرا رهانی ز سیاهی
چون باده به جوشم
در جوش و خروشم
من سر زلفت به دو عالم نفروشم
همه شب در ماه و پروین نگرم
مگر آید رخسارت در نظرم
چه بگویم چه بگویم به که گویم این راز
غمم این بس که مرا کس نبود دمساز
منبع : مهر و ماه . خواننده . محمد اصفهانی
آیه :
اولم يروا ان الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر ان فى ذلك لايات لقوم يومنون (37) (روم)
ترجمه :
آيا نديدند كه خدا روزى را به هر كه بخواهد زياد و به هر كه بخواهد اندك مى دهد در اين خود آيتى است براى مردمى كه ايمان آورند.
تفسیر :
اين آيه خطاى مردم را در مبادرت به خشنودى ، و نوميدى بيان مى كند، و مى فرمايد كه : نبايد در هنگام رسيدن به نعمت بى درنگ خوشحالى كرد، و در مورد از دست رفتن نعمت بى درنگ نوميد شد، براى اينكه رزق در كمى و زيادى تابع مشيت خداست ، بر انسان لازم است كه بداند آن رحمتى كه به وى رسيده و همچنين آن ناملايمى كه به او رسيده هر دو با مشيت خدا قابل زوالند، پس نبايد به چيزى كه ايمن از فقدانش نيست خوشحال شود، و از چيزى كه اميد زوالش هست ناراحت و نوميد گردد.
و اما اينكه فرمود: مگر نمى بينند كه خدا روزى را براى هر كس بخواهد گسترش مى دهد، و مساله روزى دادن را امرى ديدنى معرفى كرد، براى اين است كه بفهماند اين رزقى كه به انسان مى رسد، و يا خود آدمى كسب مى كند، مولود دست بدست دادن هزاران هزار اسباب و شرايطى است كه آدمى - كه آن را از هنرمندى خود مى داند - يكى از آن هزاران هزار است ، و همچنين آن سببى كه انسانها دل خود را به آن خوش مى كنند، كه من فلان مغازه يا فلان كارخانه و يا فلان پست را دارم ، نيز يكى از آن اسباب است ، و تمامى اسباب هم سبب بودنشان از خودشان نيست ، همه مستند به خداى سبحان است .
پس اين خدا است كه يا رزق مى دهد و يا نمى دهد، و همو است كه رزق را يا زياد مى دهد و يا كم مى دهد، بر يكى وسعت داده ، و بر ديگرى تنگ مى گيرد، و بقيه الفاظ آيه روشن است .
منبع : تفسیر المیزان علامه طباطبائی
منزّهی تو ، چه اندازه راه بر کسی که تواش راهنما نباشی تنگ است
و چگونه روشن است حق ، پیش آنکه تو رهبریش کنی در راه
الهی
ما را به راهی بر ، که به درگاهت رسیم
و از نزدیکترین راه ما را ببر ، برای ورود بر خودت
نزدیک کن به ما ، دور را و هموار کن به ما ، سخت و مشکل را
و برسان ما را به بندگان خودت ، آنها که به پیش رفتن به سویت بشتابند
و همیشه در خانه ی رحمتت را بکوبند و بس تو را شب و روز بپرستند
و از هیبت تو بهراسند
آن کسانی که آبشخور آنها را پاک کردی و آنها را به غنیمت رساندی
و به مقاصد خود کامیاب کردی و برآوردی از فضل خود ، حاجات آنها را
و پر کردی نهاد آنها را از دوستیت و سیرابشان کردی از صافی نوشش خود
پس در باره ی تو به لذیذ مناجات با تو رسیده اند
و از تو بالاترین مقاصد خود را به دست آورده اند
ای کسی که او بر روآوران بر خودش ، روآور است
و به مهرورزی بر آنها ، بازگشت کننده و نعمت بخش است
و به غافلان از ذکرش ، مهربان و دلسوز است
و به جلب آنان به درگاهت ، دوستدار و متوجّهی
از تو خواهم که قرار دهی مرا در شمار آنها ، که حظّ وافرتری برند
و مقام برتری نزد تو دارند و از دوستیت سهم بیشتری گیرند
و در معرفت تو نصیب بهتری برند
همانا من وابریدم به سوی تو ، همّت خود را و برگرداندم به جانبت ، رغبتم را
پس تو ، نه دیگری مراد منی
و برای تو ، نه دیگری شب زنده داری و بی خوابی من است
و ملاقات تو ، روشنی چشم من است و وصال تو ، آرزوی دل من است
و به سوی تو ، اشتیاق من است و واله و شیفته ی محبت توام
و در هوای تو است ، دلدادگی ام و رضای تو است ، مقصودم
و دیدار تو است ، حاجتم و جوار تو است ، خواسته ام
و نزدیکی تو است ، نهایت خواهشم و در مناجات تو است ، خرّمی و راحتم
و نزد تو است ، داروی دردم و بهبودی سوز جگرم و خنکی سوز دلم
و برطرف شدن گرفتاریم
پس باش انیس من در هراسم و بخشند ه ی لغزشم و آمرزنده ی لرزشم
و پذیرای توبه ام و اجابت کن دعوتم و ولیّ نگهداریم و توانگری بخش از نداریم
و مرا از خود مبر و دورم مساز از خودت
ای نعیم و جنّتم و ای دنیا و آخرتم
یا ارحم الراحمین
منبع : مفاتیح الجنان ...... مناجات خمس عشر
امام جعفر صادق (ع) :
خداوند متعال به آدم وحی کرد : من به زودی همه ی نیکیها را برای تو در چهار چیز جمع خواهم کرد .
آدم گفت : خداوندا آن چهار چیز کدامند ؟
خداوند فرمود : یکی از آنها مربوط به من و دیگری مربوط به خودت و سومی هم مربوط به من و تو است و چهارمی هم مربوط به تو و مردم می باشد .
آدم عرض کرد : خداوندا آنها را برایم توضیح بده تا بدانم .
خداوند متعال فرمود :
1 - آنچه که مربوط به من می باشد ، این است که به من عبادت کنی و چیزی را برایم شریک قرار ندهی .
2 – اما آنچه که مربوط به تو است ، این است که من پاداش هر عمل نیک تو را بیش از میزان استحقاقش می دهم .
3 – و آنچه که مربوط به من و تو می باشد ، این است که تو دعا کنی من هم اجابت نمایم .
4 – و آخری که میان تو و مردم می باشد ، این است که نسبت به مردم همان رفتاری را بکنی که می خواهی دیگران در باره ی تو بکنند .
بار خدایا
به ما الهام کن فرمانت بریم
و دور کن از ما نافرمانیت را
و آسان کن برای ما ، رسیدن به آنچه آرزومندیم از رضوانت
و ما را وارد میان بهشت خود کن
و بردار از بینش ما ، ابرهای تیره ی شک را
و بردار از دلهای ما ، پرده های تردید و حجاب را
و برگیر باطل را از نهاد ما
و برجادار حق را در درونهای ما
زیرا تردیدات و گمانهای سست ، فتنه انگیزند و کدورت بار آورند بر بخششها و احسانها
بار خدایا
ما را در کشتی های نجات خود ، جا ده
و به لذت مناجات خود ، بهره ور ساز
و بر حوض های دوستی خود ، وارد کن
و بچشان به ما ، شیرینی دوستی و نزدیکی خود را
و بگردان جهاد ما را ، در باره ی خودت
و قرار ده همت ما را ، در اطاعت خودت
و خالص کن نیات ما را ، در کردار با تو
زیرا ما به تو هستیم
و از توئیم
و وسیله ای نداریم به درگاهت ، جز خودت
الهی
قرار ده مرا ، از برگزیدگان اخیار
و ملحقم کن به شایستگان ابرار
پیشروان به سوی کارهای آبرومند
و شتابندگان به سوی خیرات
و به جاآورندگان باقیات صالحات
و تلاشگران به سوی درجات بلند
زیرا تو بر هر چیزی توانائی
و به اجابت سزاواری
برحمتک یا ارحم الراحمین
منبع : مفاتیح الجنان
الهی
شکر تو را از یادم برد ، بخشش پی در پی تو
و وامانده ام کرد از شماره ی ستایشت ، ریزش مداوم فضلت
و بازم داشت از ذکر ستودگیهایت ، ردیف بودن عوایدت به من
و خسته ام کرد از نشر احسانهایت ، پیاپی دستگیریهایت
و این مقام کسی است که معترف است به وفور نعمتهایت
و آنها را ناسپاسی کرده
و گواه است بر خودش به اهمال و تضییع
و توئی دلجو و مهرورز
و نیکی کن و کریم
که نومید نشوند ، قاصدان درگاهش
و رانده نشوند از آستانش ، آرزومندانش
به آستانت بار نهند امیدواران
و به میدانت در ایستد ، آرمانهای پذیرش جویان
برخورد مکن آرزوهای ما را به نومید کردن و یأس نمودن
و در بر ما مکن پیراهن نومیدی و سرافکندگی
الهی
کوچک است در برابر بزرگ بودن مهربانی هایت ، شکر من
و نزار است در کنار اکرامت از من ، ستایش و گزارش من
فراپوشیده است مرا نعمتهایت ، با حله های انوار ایمان
و زده است بر سرم لطائف نیکی تو از عزت ، اکلیلها
و آویزهای افتخاری به گردنم آویخته که باز نگردند
و طوقهائی به گردنم آویخته که نشکنند
پس مهرهای تو انبوه است
ناتوان است از شمارش آن ، زبانم
و نعمتهایت بسیار است
و کوتاه است فهم ، از ادراکش تا چه رسد به آخرجوئیش
چگونه توانم شکر گزارم و شکرم نیاز به شکری دیگر دارد
و هرگاه بگویم حمد از آن تو است ، لازم شود بر من ، که برای آن باز بگویم حمد از آن تو است
الهی
چنانچه ما را از لطف خود خوراندی و با دست خود پروراندی
تمام کن بر ما ، نعمتهای فراوان را
و بگردان از ما ، عذابهای بد را
و بده به ما از حظوظ دنیا و آخرت ، برترش را و بهترش را ، اکنون و هم در آینده
و از آن تو است حمد ، بر حسن آزمایشت و وفور نعمتهایت
حمدی که موافق رضای تو است
و برگیرد احسان بزرگ تو را و بخشش تو را
یا عظیم یا کریم برحمتک یا ارحم الراحمین
منبع : مفاتیح الجنان
الهی
اگر توشه ام در سفر به درگاهت کم است ، ولی خوش بینم به توکل بر تو
و اگر جرمم مرا به هراس شکنجه ات انداخته ، ولی امیدواریم به من اعلام امان از کیفر تو را نموده است
و اگر گناهم مرا پیرامون عقابت کشانده ، ولی حسن اعتمادم مرا به ثوابت آگاهی داده
و اگر به خوابم کرده غفلت از آمادگی برای لقای تو ، ولی معرفت تو مرا به کرمت و مهرت بیدار کرده
و اگر تیره کرده است میان من و تو را کثرت گناه و سرکشی من ، باز هم مأنوس کرده مرا مژده ی آمرزش و رضوان تو
از تو خواهم به سبحات وجه تو و تابشهای قدست
و به تو زارم به عواطف مهرت و لطائف احسانت
که پابرجا داری گمانم را به آنچه از تو آرزومندم از اکرام جزیل و انعام خوب در نزدیک نمودنم و نوازش نمودنم از طرف خود و بهره وری از نظر به آستانت
و هم اکنون من درآویختم به دمشهای نسیم رحمت و مهر تو
و می گردم دنبال باران بخشش تو و لطف تو
گریزان از خشمت به رضایت
گریزان از تو به درگاه خودت
امیدوار بهترین چیزی که نزد تو است
و معتمد بر بخششهای تو و نیازمند سرپرستی تو
الهی
آنچه از فضلت برایم آغاز کردی ، به انجام رسان
و آنچه از کرمت به من بخشیدی ، وامگیرش
و آنچه به بردباری خود بر من پوشیدی ، پرده دری مکن
و آنچه از زشت کرداریم می دانی ، برایم بیامرز
الهی
تو را شفیع پیشت نمودم و از تو به خودت پناه آوردم
و به درگاهت آمدم به چشمداشت احسانت ........... و راغب در بخششت
و آب جو از باران رحمتت ............. و باران جو از ابر فضلت
خواستار رضایت ............ و عازم آستانت
و وارد بر آبگیری پذیرائیت
خواهشمند خیرات درخشانت از نزد خود
وارد بر حضرت جمالت ......... مرید آستانت
کوبنده ی در بنده نوازیت
خوار در برابر بزرگیت و جلالت
عمل کن با من آنچه تو اهل آنی از آمرزش و رحمت
و مکن با من آنچه من شایسته ی آنم از عذاب و نقمت
برحمتک یا ارحم الراحمین
منبع : مفاتیح الجنان